.

.

منوي اصلي

آرشيو موضوعي

آرشيو مطالب

لينکستان

ساعت

امکانات


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 174
بازدید دیروز : 10
بازدید هفته : 238
بازدید ماه : 185
بازدید کل : 31213
تعداد مطالب : 739
تعداد نظرات : 19
تعداد آنلاین : 1

فال حافظ


حکایت ها :( پشتش سنگین بود)

 

 

پشتش سنگین بود و جاده‌های دنیا طولانی.

می­دانست که همیشه جز اندکی از بسیار را نخواهد رفت. آهسته آهسته می­‌خزید، دشوار و کُند؛ و دورها همیشه دور بودند.

لاک پشت تقدیرش را دوست نمی­‌داشت و آن را چون اجباری بر دوش می­کشید. پرنده­ای در آسمان پر زد، سبک بال...؛

لاک پشت رو به خدا کرد و گفت: این عدل نیست، این عدالت نیست. کاش پُشتم را این همه سنگین نمی­کردی. من هیچ­گاه نمی­رسم. هیچ گاه. و در لاک‌ سنگی خود خزید، به نیت ناامیدی.

خدا لاک پشت‌ را از روی زمین بلند کرد. زمین را نشانش داد. کُره‌ای کوچک بود.

و گفت: نگاه کن، ابتدا و انتها ندارد... هیچ کس نمی­رسد. چرا؟

چون رسیدنی در کار نیست. فقط رفتن است. حتی اگر اندکی. و هر بار که می‌روی، رسیده‌ای. و باور کن آنچه بر دوش توست، تنها لاکی سنگی نیست، تو پاره­ای از هستی را بر دوش می­کشی؛ پاره­ای از مرا.

خدا لاک پشت را بر زمین گذاشت.

دیگر نه بارش سنگین بود و نه راه­ها چندان دور.

لاک پشت به راه افتاد و گفت: رفتن، حتی اگر اندکی؛

و پاره­ای از «او» را با عشق بر دوش کشید

 



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:

نويسنده: فضل حق فکرت تاريخ: چهار شنبه 24 آذر 1395برچسب:, موضوع: <-CategoryName-> لينک به اين مطلب

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید! در این وبلاگ - اشعار.داستان ها.طرح های ادبی خودم وهم چنان گزیده اشعار.داستان ها.طنزها.طرح های ادبی وسایرگزیده های ادبی وهنری دیگران به نشر می رسد.

نويسندگان

لينکهاي روزانه

جستجوي مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to f.fekrat.LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.Com